دوستان عزیزم سلام
امشب خیلی دلم گرفته . چیزی نمی تونم بگم فقط بدونید دیگه دوست ندارم کار وبلاگ نویسی خودمو ادامه بدم . و برای همیشه تعطیلش می کنم .
ولی اگز زمانی دستم به یه کامپیوتری رسید سعی می کنم از دلتنگی هام توش بنویسم .
اگر اومدید دیدید وبلاگم عوض نشده تعجب نکنید . همه رو به خدا می سپرم .
موفق باشید مخصوصاٌ مهسای (فاطی) عزیزم که امشب دلشو شکستم و همین طور دل خودمو
خوب با تمام وجود دوستتون دارم و همیشه به یادتونم .
قربانتون فرزانه![]()

سایه ها
در سکوت دلنشين نيمه شب
مي گذشتيم از ميان کوچه ها
رازگويان، هر دو غمگين، هر دو شاد
هر دو بوديم از همه عالم جدا.
تکيه بر بازوي من مي داد گرم
شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزشي بر جانم مي ريخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش!
در نگاهش با همه پرهيز و شرم
برق مي زد آرزويي دلنشين
در دل من، با همه افسردگي
موج مي زد اشتياقي آتشين.
زير نور ماه دور از چشم غير
چشم ها بر يکديگر مي دوختيم
هر نفس صد راز مي گفتيم و باز
در تب نا گفته ها مي سوختيم.
نسترن ها از سر ديوار ها
سر کشيدند از صداي پا ما
ماه مي پائيدمان از روي بام
عشق مي جوشيد در رگ هاي ما
سايه هامان مهربان تر بي دريغ
يکديگر را در بر داشتند
تا ميان کوچه اي با صد ملال
دست از آغوش هم برداشتند!
باز هنگام جدائي در رسيد.
سينه ها لرزان شد و دل ها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گريخت
اشک ها بر روي رويا ها نشست!
چشم جان من به ناکامي گريست
برق اشکي در نگاه او دويد
نسترن ها سر به زير انداختند!
ماه را ابري به کام خود کشيد.
تشنه تنها خسته جان آشفته حال
در دل شب مي سپردم ره خويش
تا بگريم در غمش ديوانه وار
خلوتي مي خواستم دلخواه خويش!


ماه مبارک رمضان رو به تمامی عزیزانم تبریک می گم
سلام به تمامی دوستان عزیزم که من رو از یاد نمی برند و به من سر می زنند .
مخصوصا ْ شما عزیزم
ببخشید که مدتی بنودم و وبلاگم رو رها کردم . حالا اومدم ولی دیگه حالش نیست . اگر بتونم مطالبم رو اضافه می کنم اگر نتونستم من رو ببخشید
نمیدونم از کدوم ستاره می بینی منو
چشماتو میبندی و دوباره میبینی منو
پر بغض جمعه های نا گزیر و بی صدام
خیلی خسته ام باورم کن دنیا زندون برام
توی کوره راه چشمات عطر بارون بوی سیبی
واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه هر عاشق واسه زنده بو دنی
میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها
کاش میشد با یه اشاره تو آزاد میشدم
با تو ام که گفته بودی غصه ها تموم میشن
پس کجایی که بیاییم منو بگیری از خودم
ناجی ترانه هام منو به واژه ها ببخش
این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش
نمیدونم از کدوم ستاره می بینی منو
چشماتو میبندی و دوباره میبینی منو
پر بغض جمعه های نا گزیر و بی صدام
خیلی خسته ام باورم کن دنیا زندون برام